خرید بک لینک
حافظ شعر زیبایی داره که تو یکی از ابیات اش می گه "چو مستعد نظر نیستی وصال مجوی- که جام جم نکند سود وقت بی بصری" اشعار حافظ رو اکثرا می شه دو پهلو تفسیر کرد، در یک بعد نگاه رو به بالا داره و یک بعد رو به زمین.. این بیت هم اشاره ای به محبت ها و لطف های یک طرفه داره، این ارتباط یک طرفه می تونه یک دوستی باشه یک رابطه عاطفی یاعشق ، بعضی معانی که پر تکرار شده آنقدر در اذهان نفوذ کرده که گمان می کنیم حقیقته در حالی که نیست یکی اش این عبارته " از محبت خارها گل می شود" ، واقعیت اما اینه که نمی شود یعنی در بسیاری از مواقع نمی شود ... این موارد شامل این مصداقه : "چو مستعد نظر نیستی وصال مجوی" ، نه با محبت خالص نه با توجه زیاد و نه حتی با داشتن جام جهان بین که نماد دل پاک و روشنه نمی تونی محبت و دوستی کسی رو که  به "وقت بی بصری" اش با تو مواجه می شه و توان دیدن آنچه بهش تقدیم می کنی نداره بدست بیاری ... وقتی به این مهم رسیدی رها کن "بیا و سلطنت از ما بخر به مایه حسن-و از این معامله غافل مشو که حیف خوری" جام جهان بین و اون زلال دلت را جایی ببر که خریدارشن و اونجا که به متاعِ حسن، سلطنت عطا می کنند   ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرشان قنبری‌پور تاريخ: يکشنبه 7 مرداد 1403 ساعت: 17:14

بیماری ها گاهی گاهی پیامبرند

میآیند تا تذکره ای باشند بر آنچه داشتیم و حواسمان نبوده ، آرامش و آسایشی که داشته ایم و سپاسگزارش نبودیم

برچسب: نویسنده: آرشان قنبری‌پور تاريخ: چهارشنبه 5 بهمن 1401 ساعت: 20:12

فیل ها دور هم نمی نشینند تا فقط از دل بحث های فلسفی برچسبِ "روشن فکر"بودن خودشان را تضمین کنند، اسب ها برای بهتر دیده شدن دروغ نمی گویند، هیچ گرگ گرسنه ای را نمی بینید که به سیر بودن تظاهر کند، شیر ها قلم به دست نمی گیرند تا در شرح ارزشمند بودن حفظ حقوق حیوانات قبل از شام قلم فرسایی کنند، گله گوزن ها انجمن حمایت از همنوعان ندارند وقتی که می دانند اگر یکی شان شکار شود بقیه فقط فرصت فرار  دارند... حیوانات با حقیقت خیلی بهتر از آدم ها مواجه شده اند در دنیایی که درندگان می درند و درنده شوندگان فرار می کنند ... تظاهر و دروغ مختص آدمیزاد است ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرشان قنبری‌پور تاريخ: چهارشنبه 5 بهمن 1401 ساعت: 20:12

مشتری به میوه فروش که تالاپ تالاپ به هندوانه می کوبید گفت:"مطمنی دیگه که سرخ و شیرینه؟" میوه فروش جواب داد : آرررره تضمین می کنم که عالیه ... از کنارشون رد شدم ، به این فکر کردم که کار میوه فروش اشتباه بود که برای چیزی تضمین می کرد که می تونست منجر به برچسب فریبکاری اش بشه یا کار مشتری که دوست داشت فریب بخوره و برای چیزی که تضمینی درش وجود نداشت اطمینان می خواست ... زندگی همه ما پر از همین هندوانه های قاچ نخورده است ، هیچ تضمینی وجود نداره که انتخاب هامون تو سرخ از آب در بیان حتی اگر تالاپ تالاپ صدا بدن، اما اگر به هیچ هندوانه ای اعتماد نکنیم هرگز نمی فهمیم هندوانه سرخ چه طعمی داره... راهی که دوست دارید تو زندگی برید ... هیچ تضمینی برای تو سرخ در اومدن راههایی که عقلانیت تضمین شون می کنه وجود نداره ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرشان قنبری‌پور تاريخ: سه شنبه 31 خرداد 1401 ساعت: 7:14

اگر یازمی گشتم به آن نقطه ازلی حدوث حضور ایجاد این بار  می خواستم پرنده ای باشم آویخته در باد بی سرزمین بی آشیانه بی توشه نه چشم انتظار مهری نه امیدوار وصالی نه دلبسته کنجی کناری ساحلی هرسال دیدارم تنها با تک درخت دشتی بود بی مرز کهنسال و تنومند که آوای مرا در سایه خود هضم می کرد و او به انتظارم می نشست و من تا ابد انتظار را  نمی دانستم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرشان قنبری‌پور تاريخ: سه شنبه 31 خرداد 1401 ساعت: 7:14

دوستدار طبیعت ، مهربان، اهل مطالعه، دوستدار حیوانات، با گذشت و فداکار ....این ها بیوهایی است که آدم ها از خودشان در اینستاگرام می نویسند. بعد به جامعه که نگاه می کنی این همه آدم ایده آل نمی بینی ... می دانی من فکر نمی کنم که آدمها قصد فریب کسی را دارند که با بهترین صفات خودشان را وصف می کنند .... شاید ما با خود واقعی مان مواجه نشده ایم. ما فروشگاههایی هستیم که بهترین کالاهایمان را برای تماشا پشت ویترین می گذاریم بعد خودمان یادمان می رود اجناس بنجلی هم داخل مغازه داریم ... باید همه آنچه هستیم بپذادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرشان قنبری‌پور تاريخ: دوشنبه 31 خرداد 1400 ساعت: 20:11

سوار تاکسی شدم ، مسافر ده تومن به راننده داد و راننده باقی پولش را پس داد.. مسافر پرسید چرا چهارتومن حساب کردید کرایه این مسیر پنج تومن است راننده گفت اشکال نداره مسافر هزار تومن دیگر به راننده داد ... مسافر پیاده شد و راننده گفت من همیشه کمتر حساب می کنم مردم ندارند به هم رحم کنیم تا خدا به ما رحم کند ..."امام محمد غزالی در نصیحت الملوک چنین نقل کرده حجاج بن یوسف را قصهای دادند و گفتند از خدای تعالی بترس و بر مردمان چندین جور مکن حجاج به منبر بر شد که او به غایت فصیح بود گفت ای مردمان خدای تعاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرشان قنبری‌پور تاريخ: دوشنبه 31 خرداد 1400 ساعت: 20:11

می دانید چی از داعش خطرناک تر است؟ تفکر داعشی....این سبک فکری که در اون عقاید فرد به صورت افراطی تمایل به غالب شدن دارند، ارزش های ذهنی فرد جای ارزش های جامع انسانی را می گیرد و او برای کرامت انسانی ارزشی بیش از عقاید فردی اش قائل نیست ... این سبک تفکر محدود به یک جامعه، مذهب و ایدئولوژی نیست ... دادگاه تفتیش عقاید در قرون وسطی، کیم ایل سونگ، استالین، طالبان و.... مصداق این سبک تفکر در تاریخ بسیار است ...از نگاه این عده دایره اِعمال عقایدشان کل جامعه است و هیچ عقیده مخالفی حق ظهور ندارد، این طرزادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرشان قنبری‌پور تاريخ: دوشنبه 31 خرداد 1400 ساعت: 20:11

یه چیزی این سالها خیلی داره می ره بالا تعداد بدبخت هاست، کاوه هجده پسر داشت و سرش تو لاک خودش بود، ضحاک که یکی یکی همه رو به فنا داد و دید یکی بیشتر براش نمونده یهو حس کرد چیزی برای از دست دادن نداره، دستشو از کلهم زندگی اش شست و درفش کاویانی رو علم کرد، فلاکت یه جسارت و یاغی گری ای رو در آدما زنده می کنه که خودشون باورش نداشتند ...شاخص فلاکت تو سه سال اخیر ۲۶ درصد بیشتر شده الان رسیدیم به بیش از ۴۵ درصد، هر روز به تعداد آدمهایی که دیگه چیزی برای از دست دادن ندارن اضافه می شه، نمی دونم کی دنبال ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرشان قنبری‌پور تاريخ: دوشنبه 31 خرداد 1400 ساعت: 20:11

گفتم مگه عاشق هم نبودند چرا به یکسال نکشید جدا شدند گفت عاشق نبودند شیدا بودند... راست می گفت شیدایی با عشق فرق داشت آن هم از زمین تا آسمان، شیدایی سرخ، نتیجه غلیانات هرمون های افسار گسیخته است که گروهی علیه هر چه منطق و فلسفه و دو دوتا چهار تای استدلال شورش می کنند و به یکباره فروکش... و اما عشق...اگر بخواهم رنگی برایش متصور شوم بی شک سفید است،عشق در صلح است با تمام عالم با زمین با زمان با خودش... عشق آرام است قرار است در دل بی قراری، عاشق یعنی معشوق را به اندازه خودت دوست بداری امان او را امانادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرشان قنبری‌پور تاريخ: دوشنبه 31 خرداد 1400 ساعت: 20:11

یک جا خواندم ایران پنج برابر کشور های پیشرفته دانشگاه دارد ! حتی بیشتر از هند و چین! دانشگاه ساختیم و با سوادهای مدرکی تحویل دادیم ... مدرکی که از نظر من فقط می گوید فلانی چند تا درس را شب امتحان و یا قبل تر خوانده و نمره قبولی گرفته و در بهترین حالت تخصصی را بدست می اورد که امتحانش را داده و بهمان کار می آید آن هم در بیشتر مواقع این مدرک ها به همان کار هم نمی آید! ولی ما بیشتر از آدم مدرک دار آدم دانا می خواهیم ...اصلا همین مدرک های لعنتی است که کار را خراب می کند ... توهم درک می اورد توهم داناادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرشان قنبری‌پور تاريخ: دوشنبه 31 خرداد 1400 ساعت: 20:11

زنان به نام پیشرفت شده اند کالا ، مسئله این است که به زنان از همان سنین کم قبولانده شده تو اگر مطابق شابلون های مرسوم مد و تبلیغات نباشی کالایی کم ارزشی ... دلم می گیرد دختران جوان و زیبا و شادابی که در مطب های جراحی زیبایی به دنبال زیبایی اند ... دختر جان زیبایی در درون توست خودت را دوست داشته باش ... این چهره های گریم شده که به تو نشان می دهند شبیه آدمیزاد با هزار نقش نجیب و متفاوت چهره نیستند این ها کالاهایی هستند که می خواهند هویت تو را مسخ کنند حواست را از خودِ سرشارت پرت کنند ... خودت باش،ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرشان قنبری‌پور تاريخ: دوشنبه 31 خرداد 1400 ساعت: 20:11

با یکی حرف می زدم که خیلی ناراحت بود ، به اصطلاح شکست عشقی خورده بود ... واژه نا هماهنگی است این واژه " شکست عشقی" ... در عشق هیچ شکستی وجود ندارد ... عشق مطلق بسیط نا محدود و فنا نا پذیرست ... چیزی از جنس عالم معنا ... آنچه ما شکست عشقی می نامیم شکست عقل ماست از خیال خودمان... چیزی را با خیالمان شکل می دهیم پر و بالش می دهیم کاملش می کنیم و بعد می آوریمش روی زمین ... و این مخلوق خیالی روی زمین محکوم به فناست چون در وجودش معنایی ندارد ... ما اگر شکستی بخوریم از خودمان است از تصورمان از مخلوقات نادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرشان قنبری‌پور تاريخ: دوشنبه 31 خرداد 1400 ساعت: 20:11

پیرمرد دو تا ماسک رو هم می زنه، ماسک رویی اش لک روغن گرفته، یک خطه سیاه گوشه پیشونی اش معلومه که عرقشو با پشت دستش پاک کرده و دست های ترک خورده اش هر چند معلومه خوب شسته شدن ولی هنوز سیاهی روغن موتور چین و چروکاشو پر کرده . هر روز ظهر که دارم بر می گردم منزل صندلی زهوار در رفته شو گذاشته دور از مغازه و رفت و آمد و داره آروم نهار می خوره و ماسکهاش از یک گوشش آویزونه، نگاهش خیلی غمگینه، خیره شده به خیابون و آروم غذا شو فرو می بره ... آدم های مسن رو می بینم که تمام تلاششون رو می کنن تا در امان بمونادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرشان قنبری‌پور تاريخ: دوشنبه 31 خرداد 1400 ساعت: 20:11

در خبرها خواندم مایکل فلپس قهرمان افسانهای شنا با بیست و سه طلای المپیک و بیست و شش طلای جهانی، در سی پنج سالگی افسردگی گرفته ، با شدتی که می ترسند خودکشی کند ... این خبر مرا یاد داستان کتاب " روی ماه خداوند را ببوس" انداخت ... این کتاب را نزدیک پانزده سال قبل خواندم آخرای شب بود ولی فکر و خیال نگذاشت تا صبح پلک روی هم بگذارم ...محتوای داستان بررسی علت خود کشی یک جوان بسیار موفق و دانشمند است ولی سعی می کند سوالاتی مطرح کند مثل آیا خدا وجود داره؟ آیا روح وجود داره ؟ آیا ... چقدر این ها فکر بشر ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرشان قنبری‌پور تاريخ: دوشنبه 31 خرداد 1400 ساعت: 20:11

صفحه بندی