کدورت دل
-
تاریخ: 1397/11/8 ساعت: 5:00
خیلی از ما آدم هایی در پهنه چند ساله زندگی مون داشتیم که دلمون رو شکستند غمگین مون کردند و رفتند، فرق نمی کنه چه نقشی داشته، مهم نیست چه بلایی سر احساس ما آورده، مهم این که بار سنگین کدورت رو با خودمو
زمین
-
تاریخ: 1397/11/8 ساعت: 5:00
زمین گرد است، تیری که از کمان مان رها می شود روزی از پشت سر گردن مان را نشانه می گیرد چرا که جاذبه در برابر نیرویی که این تیر را به سمت هدف اصلی اش هدایت می کند قدرتی ندارد
صلح واژه ای گم شده
-
تاریخ: 1397/1/7 ساعت: 4:03
کمیته نروژی نوبل همه ساله جایزه ای با عنوان جایزه صلح به شخصی که بیشترین و یا بهترین کار را برای دوستی و صلح بین ملت ها انجام داده اهدا می کند – پنج جایزه نوبل در زمینه شیمی فیزیک ادبیات پزشکی و ... صلح... چیزی که جوامع بین المللی مدعی حقوق بشر بدین وسیله قصد دارند چنین تظاهر کنند که درست به اندازه ...
حافظ
-
تاریخ: 1397/1/7 ساعت: 4:03
حافظ تنها یک شاعر نیست، کلمات اش گویی اعجاز می کند، تک تک کلمات ابیات اش انگار از میان دشتی از واژه های مسحور کننده گلچین شده اند و پی در پی چونان قطرات باران بهاری می آیند و عمیق ترین رد پا را بر روح خواننده می گذارند و می روند . حافظ عارفی بود بی ادعا که تصویری نگاشت ابدی از عشق که به نظر من هرگز ...
جبر و اختیار
-
تاریخ: 1397/1/7 ساعت: 4:03
در حدیثی قدسی خداوند خطاب به داوود نبی می فرماید :«أَوْحَى اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ إِلَى دَاوُدَ علیهالسلام یَا دَاوُدُ تُرِیدُ وَ أُرِیدُ وَ لَا یَکُونُ إِلَّا مَا أُرِیدُ فَإِنْ أَسْلَمْتَ لِمَا أُرِیدُ أَعْطَیْتُکَ مَا تُرِیدُ وَ إِنْ لَمْ تُسْلِمْ لِمَا أُرِیدُ أَتْعَبْتُکَ فِیمَا تُرِیدُ ثُمَّ لَا...
فراموشی
-
تاریخ: 1397/1/7 ساعت: 4:03
«وَإِذَا مَسَّ الْإِنسَانَ ضُرٌّ دَعَا رَبَّهُ مُنِیبًا إِلَیْهِ ثُمَّ إِذَا خَوَّلَهُ نِعْمَةً مِّنْهُ نَسِیَ مَا کَانَ یَدْعُو إِلَیْهِ مِن قَبْلُ وَجَعَلَ لِلَّهِ أَندَادًا لِّیُضِلَّ عَن سَبِیلِهِ قُلْ تَمَتَّعْ بِکُفْرِکَ قَلِیلًا إِنَّکَ مِنْ أَصْحَابِ النَّارِ؛ و چون به انسان آسیبى رسد پروردگ...
قانون
-
تاریخ: 1397/1/7 ساعت: 4:03
وقتی بی قانونی تنها قانون موجود است بزرگترین قانون شکنی قانون مداری است - هیچ هنجاری وجود ندارد زمانی که ناهنجاری هنر تلقی می شود - وقتی مردمی به بی قانونی عادت کنند هر کدام خودش قانونی وضع می کند و به همان عمل می کند - خودش شاه خودش می شود و از او فرمان می پذیرد - در این میانه آزادی و آزادگی هر دو ...
آدم های بی رنگ
-
تاریخ: 1397/1/7 ساعت: 4:03
کسانی هستند که سنگ صبورند، وقت شادی ها فراموششان می کنید و هنگام غم و تنهایی اولین کسانی هستند که به یادشان می افتید، هرگز بایت بی مهری هایتان زمانی که به آنها احتیاج داشته اید ملامت تان نکرده اند، هرگز بی مهری نکرده اند، لبخندشان همیشه برای شما جاری است حتی زمانی که شکسته اند، آدم های بی رنگ ارزشمن...
فصل پنجم
-
تاریخ: 1397/1/7 ساعت: 4:03
یادم هست قدیم تر ها اسم ماه اسفند را گذاشته بودم فصل پنجم - نه کامل شبیه زمستان است نه بهار و در عین حال شبیه هر دو هست ... زمستانی است که لباس بهار پوشیده است ولی هنوز اندازه تنش نشده ... هر سال در فصل پنجم افکارم مغشوش می شود خاطرات سالهای رفته و روزهای مرده ... روزهای مرده را به حساب عمر نمی گذار...
روز مادر
-
تاریخ: 1397/1/7 ساعت: 4:03
روز مادر تنها برای فرزندان یتیمی که مادرشان را از دست داده اند دردناک نیست، برای زنانی که هرگز مادر نشده اند هم دردناک است ولی آن را کسی نمی بیند، همیشه وقتی روز مادر نزدیک می شود به هر دو اینها فکر می کنم و هیچ مرهمی برای دلی که حسرتی را با خود حمل می کند وجود ندارد جز زمان... روز مادر مبارک
باید گذاشت و گذشت
-
تاریخ: 1397/1/7 ساعت: 4:03
تفالی به دیوان خواجه شیراز زدم، حافظ گویای اسرار... در این سراچه فانی گویی باید گذاشت و گذشت، هیچ هست ی بر همان که هست نمی ماند... دیدی که یار جز سر جور و ستم نداشت،بشکست عهد و از غم ما هیچ غم نداشت، بر من جفا ز بخت من آمد وگرنه یار، حاشا که رسم لطف و طریق کرم نداشت...
دانه های کوچک پرتقال
-
تاریخ: 1397/1/7 ساعت: 4:03
پدرم امسال در گلدان خالی اتاقم چندتایی هسته پرتقال کاشته بود – گفته بود به انها اب بده ولی کمرنگ – من هم فراموش کرده بودم – چند باری تصادفی مقداری اب در گلدان خالی ریختم – روزی بی هوا هسته های پرتقال جوانه زدند و دارند قد می کشند – من هرگز به ذهنم خطور نکرده بود که می شود به دانه های پرتقالی که به س...
کمال
-
تاریخ: 1396/6/2 ساعت: 21:43
یک روز در یک نقطه از زمین که نمی دانستیم از پدر مادری که انتخابشان نکردیم و با چهره ای که در آن هیچ نقشی نداشتیم به دنیا آمدیم و همین ها شد بزرگ ترین ارزش های ما.. برای همین ها می جنگیم با همین ها افتخار می کنیم و به همین ها عاشق می شویم ... بشر موجود عجیبی است ... در هیچ حیوانی ندیدم که چیزهایی افت...
مهربان تر باشیم
-
تاریخ: 1396/6/2 ساعت: 21:43
ما زیاران چشم یاری داشتیم خود غلط بود آنچه می پنداشتیم تا درخت دوستی بر کی دهد حالیا رفتیم و تخمی کاشتیم گفتگو آیین درویشی نبود ور نه با تو ماجرا ها داشتیم شیوه چشمت فریب جنگ داشت ما غلط کردیم و صلح انگاشتیم گلبن حسنت نه خود شد دلفروز ما دم همت بر او بگماشتیم نکته ها رفت و شکایت کس نکرد جانب حرمت فر...
جایی در این گستره دوار
-
تاریخ: 1396/5/25 ساعت: 1:25
تصوری که دانشمندان از جهان دارند بسیار کودکانه است، حقیقت این است که دقیقا از این پهنه 13.7میلیارد سال نوری هیچ اطلاعی نداریم، نمی دانیم آیا گستره جهان چقدر بیش از این پهنه است، این گستره برآورد شده مرئی است، گستره ای که تخت است ولی جهان نمی تواند تخت باشد، این گستره باید یک تکه کوچک از یک انحنای
آفتاب که نباشد
-
تاریخ: 1396/5/25 ساعت: 1:25
اطرافم پر شده از آدمهایی که کمترین و بی دردسر ترین الطاف را دریغ می کنند کسانی که همه کار برایشان کرده ام... همیشه با خودم می گویم این که این همه آدم فقط برای من این گونه اند نباید تصادفی باشد، فکر می کنم آنها مقصر نیستند، این قصور از جانب ذهنیت و ناخودآگاه آنها است، وقتی به کسی بیش از آنچه در محاس
این کویر های غریب
-
تاریخ: 1396/5/25 ساعت: 1:25
وقتی مشکلات به بشری هجوم می آورند که در حد تحملش نیست و می گوید "دارم دیوانه می شوم" در واقع در مرزی قرار دارد که پس از آن هیچ چیز مثل سابق نیست - بعد از این مرز همه چیز مثل هم است - هیچ چیز نه هیجان دارد نه درد - سر شدن آدم ها دقیقا از این نقطه شروع می شود - آدم ها دیوانه نمی شوند در واقع آنها حس
احساسات متبلور
-
تاریخ: 1396/5/25 ساعت: 1:25
آدمها بعد یه مدت طولانی محبت کردن و مهر ورزیدن و دوست داشتن یک طرفه یخ می زنند، بعد از اون دیگه هیچ چیز مثل سابق نمیشه، انگار خاطرات احساسات عواطف افکار و اندیشه ها شون یه گوشه تو ذهن شون متبلور شده... برای اینکه از بین نرن هرگز یخ شون رو نمی شکنند، این طوری همیشه تو همون گوشه خلوت به بلور های منجمد...
قصه هبوط
-
تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 18:55
در ابتدای هبوط گمانم بیشترین حسی که آدم داشت غربت بود و حسرت ... او که فردوس را چشیده بود حیات را در این گوشه غریب بر نمی تابید ... فرزندانش از پدرشان حکایت باغ فردوس می شنیدند ولی شنیدن کی بود مانند دیدن ... کم کم نسلی پس از نسل دیگر حسرت فردوس از دلشان رخت بربست و زمینی شدند ... غربتشان گویی حلقه
یک کوله مهربانی
-
تاریخ: 1396/4/5 ساعت: 15:02
یه روز شاید نه خیلی دور نه خیلی نزدیک، از همان روز ها که وقتی به عقب نگاه می کنی با خودت می گویی انگار همین دیروز بود مرا به یاد خواهی آورد، آن روز مطمئن ام من نیستم، خودت هم دیگر خودت نیستی، اما این آفتاب گواهی می دهد که در این سرزمین خزان زده چیز زیادی برای از دست دادن نبود، به جز لمحه ای خیال، لح...